(1)
نوستالژيا / آندري تاركوفسكي
سخنراني دومينيكو بر فراز مجسمه امپراطور رومي قبل از به آتش كشيدن خود (1)
كدام يك از اجدادم از داخل وجودم صحبت ميكند؟
من نمي توانم همزمان در سرم و در بدنم زندگي كنم
پس به اين دليل نمي توانم يك فرد باشم
من مي توانم در آن واحد و همزمان چيزهاي زيادي را حس كنم
درد اصلي ما این است كه در اين دوره ديگر استادان بزرگ وجود ندارند
خيابان قلب ما را سايه اي فرا گرفته
چرا بايد به صداهائي كه بي فايده به نظر مي رسند گوش داد
چرا بايد در مغزهائي كه با لوله كشي هاي طولاني فاضلاب، ديوارهاي مدارس، آسفالت
و ساير وسايل كمكي زندگي پر شده اند وزوز حشرات وارد شود؟
بايد گوش ها و چشم هاي همه ما را از چيزهائي كه شروع يك آرزوي بزرگ را تشكيل مي دهند پر كنند
يك نفر بايد فرياد بزند هرم هائي خواهيم ساخت
اگر بعد آنها را نساختيم اهميتي ندارد
بايد آرزو كردن وجود داشته باشد
بايد روح خودمان را از همه طرف بكشيم
مانند يك ملافه كه قابل كشيده شدن تا بينهايت باشد
اگر مي خواهيد دنيا به جلو برود بايد دستهاي يكديگر را بگيريد
بايد مخلوط شويم
آنهائي كه به اصطلاح سالم هستند و آنهائي كه ادعا مي شود مريضند
اي كساني كه سالم هستيد نشانه سلامتي شما جيست؟
چشمان تمامي افراد بشر به پرتگاهي هولناك خيره شده
كه دارد در آن سقوط مي كند
اگر شما شهامت نگاه كردن به ما، غذا خوردن با ما
حرف زدن با ما، نوشيدن با ما و همزيستي با ما را نداشته باشيد
ما از شما نيستيم، آزادي به درد ما نمي خورد
همين به اصطلاح سالم ها هستند كه دنيا را به سوي فاجعه كشانده اند
اي انسان گوش بده
در تو آب / آتش / و خاكستر وجود دارد
استخوان ها در داخل خاكستر
استخوان ها و خاكستر...